فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

179

چهارده رساله ( فارسى )

بغرض شنود نعوذ بالله من شرور هؤلاء القوم « 1 » و بضرورت چون دو صاحب خلق و استعداد با يكديگر مصاحبت كنند بعاقبت ميان ايشان الا وحشت نبود چه لا بد يكى مصيب باشد و ديگر مخطى و اگر مخطى خود را مخطى دانستى خود مصيب بودى و وحشت مايه نگرفتى و كامل عقل كسى باشد كه بقصور و عجز ادراك خود معترف شود و هركجا كمال عقل مستعد بود ازين همه دواعى استغنا دهد . پس از اين روى دوست آن باشد كه باسباب كلى و جزوى ميان ايشان تناسبى باشد طبيعى سماوى و ارضى و اين اتفاقى باشد نه اكتسابى و مصداق اين حديث قوله صلى الله عليه و آله الارواح جنود مجندة فما تعارف منها ائتلف و ماتنا - كرمنها اختلف اما اكتساب تبع اين اتفاق باشد اگر بنادر افتد ميان دو شخص مثل اين مناسبتى چنانك اين طالب امور معنوى باشد آن ديگر همچنين طالب باشد هم بر آن هيأت كه اين ادراك تواند كرد او نيز ادراك كند آنچه اين را روى نمايد باز و كشف كند آنچه اين را كشف شود بر آن اظهار كند اين صيقل عقل آن شود آن صيقل عقل اين شود بمشاركت و معاونت يكديگر از قصور حضيض بذروهء كمال رسند اتّحاد

--> ( 1 ) - جهل بسيط و مركب دارد و اين اصطلاح مطلق و مقيد اگر كسى اقرار و اعتراف بنادانى دارد به دو اميدوار بايد بود كه روزى عالم شود چون بيمارى كه به پزشك رود و در مقام علاج بر آيد اما بيچاره آن بيمارى كه در آتش تب ميسوزد و طبيب را مسخره مىكند شاعر صحيح المشاعر قديمى نيكو گفته است . آن كس كه بداند و بداند كه بداند * اسب طرب از گنبد گردون بجهاند و آن كس كه بداند و نداند كه بداند * اولاش خر خويش به منزل برساند و آن كس كه نداند و نداند كه نداند * در جهل مركب ابد الدهر بماند